دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
91
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
از پيامبر در ميان مسلمانان قطعى است . « 1 » پس ، بحث از سند را وامىنهيم و به شرح لغات آن مىپردازيم . 1 . « الولد » : ابن فارس : الولد معروف ، يقال للواحد و الجميع ، و يقال للواحد ولد . « 2 » فيومى : الولد : كل ما ولده شيء ، و يطلق على الذكر و الانثى و المثنّى و المجموع ، فعل بمعنى مفعول ، و كلّ ما له أذن الحيوان فهو الذي يلد . « ولد » لفظى است كه بر مفرد و تثنيه و جمع اطلاق مىشود ، و جمع آن « اولاد » است . مراد از « ولد » چيزى است كه از مادرش زاده شده ، چه فرزند انسان باشد و چه غير انسان ، و چه بچّه زاييده شود و چه از تخم به دنيا آيد . نيز گفته شده : « كلّ أذون ولود ، و كل صموخ بيوض ، « 3 » و فعل آن به هر حيوانى نسبت داده مىشود ، همانطور كه به انسان نيز نسبت داده مىشود : ولدت المرأة ولدها ؛ زن فرزندش را زاييد . و « ولّد » به معناى بچهدار كردن ، و آبستن نمودن است . « 4 » در هر حال مىتوان « ولد » را بدينگونه تعريف كرد كه نطفهء مرد بعد از استقرار در رحم رشد و نموّ مىكند تا قابل دميده شدن و ولوج روح بشود و بعد كه جسم و بدن آن تكميل شد ، و خلقت آن شكل گرفت ، در اين مرحله « ولد » ناميده مىشود ، چه زنده و مستوى الخلقه و چه غير زنده و مستوى الخلقه به دنيا آيد . « 5 » بلى ، اگر زنده متولد شود ، پارهاى از آثار شرعى بر تولد او مترتب است ؛ مثل ارث . همچنين ولد به كسى كه از نطفه او به وجود آمده منسوب مىگردد و جهت اين نسبت
--> ( 1 ) . همان ، ص 22 . ( 2 ) . مجمل اللغه ، ص 763 . ( 3 ) . معجم الوسيط ، ج 2 ، ص 748 . ( 4 ) . محى الدين عبد الحميد ، مختار الصحاح ، ص 582 ؛ مصباح المنير ، ص 395 ؛ تاج العروس ، ج 9 ، ص 321 . ( 5 ) . قواعد الفقهيه ، ج 4 ، ص 23 .